سيد علي اكبر قرشي

91

قاموس قرآن ( فارسي )

شده است ( يعنى مكثوب ) « مهيل » تلّ شنى است كه اگر از پائين آن را حركت دهند قلَّه اش سرازير مىشود و مىريزد يعنى : روزى زمين و كوهها ميلرزند و كوهها همچون تپّهء لغزنده شوند ، اين كلمه فقط يك بار در كلام اللَّه آمده است اين آيه نظير * ( إِذا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجًّا . وَبُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا ) * واقعة : 4 و 5 . مىباشد . كثر : كثرة بمعنى زيادت است راغب گفته : كثرت و قلَّت در كميّت منفصله به كار روند مثل اعداد . * ( وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلًا فَكَثَّرَكُمْ ) * اعراف : 86 . ياد كنيد آنگاه كه عدّهء شما كم بود خدا زيادتان كرد . كثير : بسيار * ( فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ ) * حديد : 26 . كثير ممكن است فى نفسه باشد نه با قياس به ديگرى مثل * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَه رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ . . . ) * آل عمران : 146 . يعنى مردان خدا كه فى حدّ هم بسيار بودند و مثل * ( مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ ) * مائده : 66 . كه كثير در مقابل قليل است . ولى ظاهرا اگر قرينه نباشد لفظ كثير دلالت ندارد كه مقابل آن قليل است بلكه كثرت در خود موصوف است بىآنكه طرف مقابل در نظر گرفته شود . اكثر : اسم تفضيل است در اقرب الموارد گفته : آن فوق النصف است . يعنى در صورتى * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ) * بقره : 243 . گفته مىشود كه بيشتر از نصف مردم شكرگزار نباشند . اين سخن در همهء آيات قابل تطبيق نيست و ظاهرا آن در بعضى از آيات بمعنى مطلق زيادت است مثل * ( وَإِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَه أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ ) * نساء : 12 . پيداست كه « اكثر » در آيه شامل دو نفر و از دو نفر بالاتر است زيرا اگر ميّت دو خواهر يا دو برادر مادرى داشته باشد ثلث مال را خواهند برد و مثل * ( وَأَثارُوا الأَرْضَ وَعَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها ) *